رادیوپای|قسمت یازدهم| گرم و زنده بر شن‌های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت یا Last Seen One Year Ago

جامعه

ارسال شده توسط رادیو پای در دسته بندی جامعه 293 روز پیش 290
... ناگهان موتورِ آپاچیِ سفیدرنگی، دو جوانِ تنومند بر تَرکَش، آسوده و عادی ایستاد کنارم و گوشی‌ام را از دستم کشیدند ــ آن قدر طبیعی که گفتی دستگاهِ خودپردازی کارتم را کشید ــ و گاز دادند و گریختند. (از دیروز تا حالا، هر وقت سرم را روی بالش می‌گذارم، صدای غرّشِ موتورشان توی گوشم صدا می‌کند و تا تهِ خیابانِ شریعتی می‌بینم که می‌رود آن موتورِ دو تَرک و صداش به همان قدرتی است که از پیشِ من کَنده شد.) من ــ چنان در شوک و خشک مانده بودم بر جا ــ که حتّا شمارهْ‌پلاکِ موتور را هم ندیدم. پَرهیبی دیدم از او که تَرکِ دوم نشسته بود و گوشی‌ام را توی کیسة سیاه‌رنگی انداخت وــــ دیگر چیزی یادم نیست.