رادیوپای|قسمت هفدهم| یاآآآهاهاهاآآآهِی‌ی‌ی یا شهرِ ری آدم‌ را یادِ عددْ بزرگه زندگی‌اش می‌اندازد!

جامعه

ارسال شده توسط رادیو پای در دسته بندی جامعه 97 روز پیش 258
ایدهٔ «پای» هفدهم از بذرِ سؤالی سر زد و در ذهنمان درخت شد که همه از آن فرار می‌کنیم. سؤال این بود (سؤال هنوز و همیشه این است): بزرگ‌ترین عددِ زندگی‌مان چند است؟ واضح‌تر اینکه در ازای چه عددی «هر» کاری می‌کنیم. تعارف چرا؟ هر کداممان عددی داریم... 
این یک ستونِ پای ۱۷ بود.

چیزهایی هست در «تلاقیِ» هم. مثلاً کماجدانی مانده است. مادری در آن غذاها پخته است که حالا دیگر مدّت‌هاست خودش نیست. به دسته‌های کماجدان چشم می‌دوزید… بارها دستِ مادر آنها را لمس کرده است. حالا خودش نیست. 
و این دربارهٔ ساختمان‌ها عمیق‌تر است. بنایی کهن هنوز ایستاده پیشِ چشمِ ما و هر چه قدمتش، خاکِ آدم‌هایی که هم‌عصرش بوده‌اند. مثلاً هنوز بستنیِ «اکبر مشدی» هست در خیابانِ ریِ تهران. دقیقاً همان جاست که بود. کجایند امّا همه آنها که پا گذاشتند درش و بستنی خریدند؟ یا خودِ ری! کهن‌شهری که می‌گویند زرتشت آنجا متولّد شد. ری هست هنوز! حیرتی مستتر است در آن «هست» و این «هنوز»… 
این دومین ستونِ پای ۱۷ بود.

دو ستون که به هم وصل شود، طاق می‌سازد. آتشکدهٔ بهرام، بنایی در شهرِ ری، دو طاقی است. خطِ واصلِ دو ستونِ ایده‌مان را همان جا یافتیم!