تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هفتم

تاریخ

ارسال شده توسط حسین عباسی در دسته بندی تاریخ 43 روز پیش 55
این قطعه روایت فروگرفتن اریارق، سالار هندوستان به وقت امیر محمود، است.
اریازق سالار سپاهی بود که هندوستان را برای امیر محمود فتح کرد. آنقدر قوی شده بود که امیر محمود ترسید "بادی در سر" داشته باشد و سودای امیری بکند. او را عزل کرد.
خواجه احمد حسن، وزیر امیر مسعود، او را از هندوستان به دربار امیر مسعود کشاند.
اریارق با شکوه فراوان در دربار می رفت و می آمد و این بر "محمودیان، یعنی درباریانی که د ردوران امیر محمود سر و سامانی داشتند و در دوران امیر مسعود در حاشیه بودند  خوش نمی آمد. بدگویی و دسیسه چینی آغاز کردند تا امیر مسعود را بر او بدگمان کردند. برخی از خدمتکارانش را هم در خدمت گرفتند تا جاسوسی او را بکنند.
در نهایت سلطان بر او بدگمان شد و با خواجه احمد حسن در میان گذاشت. خواجه فهمید که درباریان در حال دسیسه اند و به امیر گفت که او را از دست ندهد. ولی در نهایت دسیسه کار خود کرد و امیر فرمان به فروگرفتن او داد.  
او را فرو گرفتند و به غور فرستادند تا در قلعه ای زندانی باشد و در نهایت در همانجا کشته شد. 
فروگرفتن سردارانی چون اریارق که بونصر در موردش می گفت "دریغ چون اریارق که اقلیمی ضبط توانستی کرد" هم امیر مسعود را از سرداران توانا محروم کرد و هم قوم آنها را به سمت دشمن راند. اطرافیانِ سرداران فروگرفته شده به سلجوقیان پیوستند و نقش مهمی در شکست امیر مسعود از سلجوقیان بازی کردند.