ابرام بگو- قسمت هشتم (شهر آتش گرفته بود)

جامعه

ارسال شده توسط Ebrahim Asadi در دسته بندی جامعه 80 روز پیش 158
گفتم اون شب تهران خیلی بو می‌داد! بوی دود، بوی پول، بوی فاضلاب، بوی دروغ و خشم و آدم‌فروشی... برگشتم گفتم "ابرام کجا بریم خلاص بشیم از این همه بو، سم نیست اما یه جورهایی داره می‌کشه‌مون لاکردار"؛ که یهویی یه بویی اومد همه‌ی بوها رو شست برد. یه بویی به غلظت عطرهای شاه عبدالعظیم، به اصالت مشک، به خُنُکی شربت... یه بویی از بلوار، سرِ وصال، دم گل‌فروشی، تو پیاده‌رو، از باد دامنش... پیچید توی هوا، معتدل‌مون کرد.